رمانس سیاست و راه ناپیموده چپ
سخنرانی مراد فرهادپور با موضوع جهان پس از سیاست در انجمن مکاتب جدید هنری برلین - ۱۳۹۳
چپ، هنوز هم به سیاست در مقیاسی جهانی میاندیشد. این مهمترین چیزی است که نه تنها هنوز گفتار چپ را علیرغم تمام ناکامیهای مشترک و البته تجربههای متفاوت اینجا و آنجایش به عنوان یک «امکان» برای سیاست، گشوده نگاه میدارد؛ بلکه فراتر از سطح تفکر، در سطح زندگی فردی چپ گرایان نیز امکانهای دستهجمعی برای «ادامه دادن» با یک امید و شور همگانی را زنده نگاه میدارد. برای چپ، حقیقت، هنوز گرامی است و علیرغم گفتارهای انتقادی دیگری همچون پست مدرنیسم و چندفرهنگ گرایی، مسأله، همچنان مسألهای واحد و همگانی است که نه یک سیاست دلبخواهی و انتخابی، بلکه سیاستی را طلب میکند که بتواند از ضروری بودن خود برای همه دفاع کند.
با اینهمه، گفتار چپ، تنها نظام «کلیت ساز» در عصر ما نیست. ما در جهانی زندگی میکنیم که همه چیز «جهانی» شده است و اینجا و آنجا از «نظام جهانی»، «سیاست جهانی»، «حقوق بشر جهانی» و… دادِ سخن به میان میآید. در چنین شرایطی، چگونه میتوان از «جهان» همچون تجربهای کلی سخن گفت، اما آنچه را که به نحو عینی و ابژکتیو، همان ساز و برگهای تحقق یافته نئولیبرال و دستهراستی است، مراد نکرد؟ و مهم تر از آن اینکه چگونه میتوان چنین تجربهای از جهان را عمومیت بخشید و آن را پاس داشت؟
اینها مهمترین پرسشهای پیش روی تفکر چپ در مقیاس جهانی است که مراد فرهادپور در این سخنرانی، تلاش میکند آنها را به میانجی گفتارهای معاصر چپ نو، و بالاخص نظریۀ «رخداد» آلن بدیو، طرح کند. به باور فرهادپور، همچنان که هرآنچه در وضع نئولیبرال، «جهانی» نامیده شده است؛ تنها با حذف سیاست، توانسته ممکن شود؛ جهان بدیل هم، تنها با زنده کردن «نامهای سیاست» است که ممکن خواهد شد. سیاستی که البته با درک رایج ما از فرایندهای سیاسی نظیر احزاب و بوروکراسیهای دولتی و نظامات انتخابی و هرآنچه پیشاپیش، سیاسی است؛ بیگانه است. سیاستی که تنها در لحظۀ حادث، بدیع، کمیاب و البته پیش بینی ناپذیر «رخداد» است که محقق میشود. با اینهمه، فرهادپور، اذعان دارد که این برای سیاست، کافی نیست. سیاست، همانگونه که باید به میان بیاید، باید بتواند «ادامه» نیز پیدا کند. پس نباید به ظهور صرفا چند تجربۀ شکست خورده و ناکام تاریخی، که لحظاتی از شکوفایی رخداد را در خودش دارد، دلخوش بود، بلکه باید بتوان از تحقق سیاست، پاسداری کرد و آن را نهایتا به یک «پیروزی» که شرایط پیرامونی را به نحو کمابیش پایداری، «تغییر» میدهد، وصل کرد. اندیشیدن به چنین الگویی، راه ناپیمودۀ تفکر چپ، حتی در انواع جدید پست مارکسیستی آن است.