فراسوی انسان
مستند المپیک توکیو- کن ایچیکاوا - ۱۹۶۴
صحنه المپیک جایی است که آدم (ورزشکار) به دیدار چیزهایی میرود که نمیتوانست به سادگی از خودش سراغ گیرد. جایی که ورزشکاران منتظرند چیزی خارج از انتظار و محاسبات آنها رخ بنماید و ظاهر شود. هر ورزشکار بعد از همه تمرینها و آنالیزها هنوز به خوبی میداند که ممکن است چیزهای غیرمنتظره در انتظارش باشند. چیزهایی که فقط میتوان از جهت نامنتظره بودن تا حدی آماده آنها شد.یک ایده رایج وجود دارد پیرامون رویدادهایی مثل المپیک که وضعی جهانی دارند؛ المپیک صحنه صلح و دوستی است و این «رقابت ورزشی» صرفا یک رقابت حرفهای است، نه چیزی بیشتر. این روایت که مردمپسند هم هست، زندگی و رقابت ورزشی درحد المپیک را چیزی آسان و گذرا میخواهد. المپیک همانقدر تفنن و سرگرمی است که خود زندگی. در پس این فکر زندگی چیزی بیهوده و بیارزش است؛ «ما برای خوبی کردن آمدهایم و صلح و دوستی!». اما چه وقت چیزها بُعدی عمیقأ انسانی پیدا میکنند؟ اگر آدم ساکن و بیحرکت باشد و به دیدار وجهی ناپیدا از خودش نرود، همچنان جایی برای انسان بودن او پیدا میشود؟! کجا واقعا میشود سراغ آدم را گرفت؟ اگر میدانی برای ظهور استقامت، نیروی تغییر و مقاومت دربرابر طبیعت وجود نداشته باشد، چه چیز از انسان میماند؟ اگر آدمی جایی برای حرکت و تغییر طبیعت خود و مبارزه نداشته باشد، چه چیز از تجربه زندگی باقی خواهد ماند؟!
آیا اینطور نیست که آسودگی لحظههایی از پس پشت سرگذاشتن بیهودگی ممکن است؟ المپیک صحنه آن استقامت و از خود بیرون رفتن برای انسان است و برای همین از دیدن این همه شکوه مبارزه در المپیک لذت میبریم.